تبليغاتX
*.:.بیا تا بارون باشیم.:.*
.:*~~__!!!کی می دونه حالا چشمات پشت پلکات صورت کیو می بینه!!!__~~*:.
اصلا من با این آهنگ بود که آریانی شدم.اون موقع فکرشم نمی کردم که اینجوری بشه...همه چیز یهو بریزه بهم من اون موقع خیلی بچه بودم واقعا این چیزا رو نمی فهمیدم ولی حالا می فهمم که چه بلایی سرم اومده و من اونموقع حتی سعی نکردم جلوشو بگیرم ...الانم دیگه خیلی دیر شده...پر شده غصه و غم تو سکوت و سیاهی شب آریان 4 رو خیلی دوست دارم ولی آلبوم قبلی یه آهنگ داشت که حرف دل من بود...اونجا که می گفت تمام رویای ...منی کاشکی لحظه ای تو رویای تو باشم تموم دنیای منی !هنوز هر وقت میشنومش بغضم می ترکه و میزنم زیر گریه (مگه میشه فراموش کرد؟مگه دست خود آدمه؟(ای کاش بود !بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگاره...زهی خیال باطل...در مورد من که برعکسه بهار دلم شده خزون ...می دونی اون عشق و عطر دل انگیز پشت دیواری از سنگ و خاره...یا باید عشقو از دل برونی یا باید بمیری !!مگه میشه عشق رو از دل روند...؟!مگه میشه حتی یه بار بی عشقش نفس کشید...؟ !همون راه دوم خیلی بهتره تو این چند سال خیلی گریه کردم ولی هیچ کدومشون فایده نداشت هنوزم سبک نشدم،هنوزم بغض گلومو گرفته و داره خفم می کنه...حالا هی اینا بخونن بیا برگرد خونه ای از عشق بسازیم! بی تو با تو بودن شده شب و روزم بی تو اما یادت با منه هنوزم،تویی توی حرفام تویی تو نفسهام ولی جای دستات خالیه تو دستام...سخته بی تو با تو بودن سخته اما ....چاره ای نیست بی تو،با خودم،حرف می رنم با تو،بی خودم،حرفی نیست با تو،بی تویی،حرف می زند ...بی تو،با توام،حرفی نیست؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 14:34  توسط شقایق  | 

من این وبلاگو نساختم تا همه ببیننش...نساختم تا بگم بابا منم هستم،منم طرفدار آریانم!

نه...من این وبلاگو ساختم تا بگم اون حرفایی رو که تو دلم مونده و داره دیوونم می کنه!

بار ها از خودم پرسیدم چرا آریان؟چرا علی پهلوان؟چرا من از یکی دیگه خوشم نیومد

چند ماه پیش دیدم که 5 سال از آریانی بودنم می گذره و من هنوز حتی 1 بار هم آقای پهلوان رو از تزدیک ندیدم.حتی یه بارم باهاش حرف نزدم

دیگه دارم می ترکم...یعنی بعد از این همه مدت حق ندارم یه بارم که شده باهاش حرف بزنم؟

حالا من چه حق داشته باشم چه نه اصلا شماره ای ندارم که بتونم با ایشون ارتباط برقرار کنم!!!

ای خدا...آخه من چه گناهی کردم؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 10:25  توسط شقایق  | 
سلام

امروز تو وبلاگ نسترن جون یه چیزی دیدم که چشممو گرفت!

مصاحبه با روزنامه کارگران

برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:29  توسط شقایق  |