چند سال پیش یه دل بود و تنهاییش,یه دل بود و بی کسیش,ولی از عید 82 دیگه دل تنها نبود براش یه مهمون اومده بود.حالا اون مهمونه شده صاحبخونه,به همین سادگی. قلب من خیلی کوچیک بود واسه همین بقیه رو ازش انداختم بیرون تا برای اون عزیزتر از جونه جا به اندازه کافی باشه... اگه یه روزی این صاحبخونه رو ببینم بهش می گم که اومدنش خیلی چیزا رو عوض کرد...دیگه برام تنهایی معنا نداره! وقتی صدای نازنینشو با قلبم میشنوم...میشه یه طنین تا اوج رویا!!!
آدرس های دیگر وبلاگ: www.arianbandfans.mihanblog.com www.arianbandfans.iranblog.com